تبليغاتX
برمودا

ایمان

 وبلاگ ایمان با حضور ملودی
                          

سلام بچه ها ملودی هستم تو این مدت که ایمان جون رفته مسافرت وبش دسته منه البته با این شرط قبول کردم که سوغاتیه من مخصوص باشه(چه خوش سلیقه)

حالا هرچی لازم دارین بهم بگین هرطور شده (خودمو به در و دیوارو میز و صندلی میزنم)که کمکتون کنم در ضمن سوغاتی هایی که میخواین تو قسمته نظرات سفارش بدین که وقتی ایمان اومد براتون کادوپیچ کنه بفرسته(یکی پیدا نمیشه بگه بابا جون از خودت مایه بذار بچه جون)

اینم چند تا عکس مامانی تقدیم به شما...

 

|+| نوشته شده توسط ایمان در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 8:50 |
 سفر
سلام بچه ها ببخشييد من يه چند وقتي نيستم قراره برم تخت جمشيد اين دفعه ام مي خوام برمودايي برم يعني تنها ي تنها اخه بعداز برمودا من تخت جمشيدو دوست دارم البته نگران نباشين وبمو سپردم دست يكي خيلي بهتر از من مطمئنم توي اين چند وقت وب بهتر مي شه حتما سر بزنيد راستش امروز تو باشگاه زدن دندونمو شكستن حال نوشتن ندارم  پیشاپيش از زحمتت تشكر مي كنم

 ملودي

|+| نوشته شده توسط ایمان در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 22:47 |
 داستان واقعی از خودم
هنوز يادمه پاييز بود برگها زمين زرد كرده بودند وقتي داشتم مي رفتم منتظر بودم از پنجره نگاهم كني بهم بگي نرو بهت احتياج دارم تو نگاهم كردي اما نگفتي نرو بلكه گفتي برو من تنها نيستم من جرات نكردم پشتمو ببينم چون مي دونستم حتا برام دست تكون نمي دي شايدم مي ترسيدم يارت بغلت با شه دوتاي  رفتنمو نگاه مي كنيد راستش پاهام سست بود دستم طاقت گرفتن چمدونم رو نداشت چون چمدون پراز خاطرات تو بود و پاهام تا حا لا هيجا بودن تو نرفته بود در هر صورت رفتم نمي دونستم كجا فقط مي خواستم برم جادها صدام مي كردن شب اسم من و فرياد مي زد باد صورتم نوازش مي كرد و جاي سيلي تو رو  مي سوزند آسمون به حالم گريه مي كرد ابرها منو را درك مي كردندوبه گريه افتاده بودن اون شب مرگ مرا فرامي خواند خاطرات تو به قلبم شلاق ميزدن  نميدانستم نمي توانستم گيج مبهوت مي رفتم در باورم جدايي نبود ولي بايد مي رفتم بر قلبم زخمي از تو بود و بر لبم مهر خاموشي بر سينه بغضي خفه كننده كه ناي حر ف زدن را ازمن مي روبد دوست داشتم سر مو رو شانه ي كسي بگذارمو تا ابد گريه كنم به يه كوه تكيه كنم تا توان غم هاي مرا داشته باشد همه چيز برام تموم شده بود هيچ كسي نبود خيابان خلوت خلوت من بودم كه تنها يه تنهامي رفتم خوب مي دانستم هيچي كي نمي توانست جاي تو را بگيرد  خدا هم سكوت كرده بود انسا نها همه مرا ترك كرده بودن همه سراغ يار خودشون بودن من تنها تنها با يادتو تو هم با يارت داشته خا طرات منو پاك مي كردي مي دانستم ديگر نه دستات نه لبهات براي منه ديگر گرمي وجودت يخها دل رو اب نمي كنه بلكه حالا از سردي خاطرات وجودم و يخ مي كنه و قلبم اتيش مي زنه بازهم دل اسمان به حالم سوخت پايين امد من به شا نه هايش تكيه كردم بغض راه گلوم بسته بود ناگهان يار اسمان امد من مجبور شدم پشت ابرها قايم شدم اون وقت بود كه به ياد تو افتادم من هم يه روز ياري داشتم كه منتظرم بود نا خودگاه بغضم تر كيد اري اون روز باران نبود كه مي باريد قطرات اشك من بود كه سيلي را ه انداخت و كلبه دوريشي تو را خراب كرد حالا  از اون موقعها خيلي وقت كه مي گذ ره ولي بازهر موقعه دلم برات تنگ مي شه ميرم پشت همون ابر برات گريه مي كنم ولي ديگه مواظبم كه سيلي راه ندازم كه كاشانه تو خراب كنه راستش اون موقعه هر كاري كردم نتونسم جلوي اشكها مو بگيرم  اين روزها درسته كه باز ازدل تنگم بارون زياد مياد ولي خيالت راحت باشه سيلي نمي شه مگه اينكه كس ديگه دلش بشكنه و صداش به اسمون برسه وجا منوياد بگيره  ولي نه اون موقع  هم اون تنها نيست چون من پيشش مومنم و دركش مي كنم اما فعلا كه من هنوز تنهام ولي توكه تنها نيستي ديگه حتي  بقيه بهت روز مادرهم تبريك مي گن.
|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:17 |
 سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشق رو ازت دزدیده و به جاش یه زخم

همیشگی رو بهت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی

هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد دوباره سرتو به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار

غرورش همه وجودت له شد چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش

هیچی جز سلام نتونی بگی .......چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری..... چقدر سخته گل ارزوهاتو تو یه باغ دیگه ببینی

و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......................

|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:15 |
 عاشق نشم
مي دونيد تصميم گرفتم اين دفعه ديگه عشقمو نشون ندم اگه اين دفعه دو باره عا شق بشم دیگه می فرستمش یه جای قلبم که تا ابد هیشکی نبیندش اما تا همیشه باقی بمون
|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:11 |
 

با نگات واسم نوشتی دیگه از عشق خبری نیست

قبل از اون فهمیده بودم توی چشمات اثری نیست

       چشم تو نه تنها با من با تموم دنیا قهر بود

اونکه قلب تو رو دزدید کارشو چه خوب بلد بود

 

 

|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:9 |
 دورغ نگو

نگو بار گران بودیم و رفتیم

نگو نا مهربان بودیم و رفتیم

آخه این ها دلیل محکمی نیست

بگو با دیگران بودیم و رفتیم

|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:4 |
 لطیفه
يه قزوينيه ميره جبهه بعد ميبينن آمار تلفات فوق العاده زياد شده بعد آسيب شناسي ميكنن ميبينن خمپاره كه ميزنن كسي نمي خوابه

صندوق صدقات قرص ایکس میزنه شروع میکنه وام دادن به مردم

گرگه ميره در خونه شنگول ومنگول ، در ميزنه ميگه باز كنيد منم مادرتون ، يكي از پشت اف اف ميگه آقا شما خريد !! سه بار ديگه هم اومده بودي همون دفعه اول بهت گفتم اينا دو ماهه اسباب

چو پان دورغگو ميره تو قبر مي پر سن اسمت چيه؟ مي گه دهقان فدا كار

 غضنفر حال نداشته بره حموم قرص چر ك خشك كن مي خوره

غضنفر سكه رو ميندازه بالا طرف شير مياد در مي ره           

غ

|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 16:0 |
 قلب شکسته
یه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني ولی من با قلب شکسته ام دو ستت دارم
|+| نوشته شده توسط ایمان در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت 0:1 |
 ملودیو حرف دل ما
می دونید من یه جمله تو وب دوستم ملودی جون خوندم که واقعا عاشقش شدم حرف دل من بود شایدم حرف دل همهی ما

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

جملهی توپی بود نه من که خیلی حال کردم وب قشنگی داره بهش سر بزنید.

|+| نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 22:21 |
 نصیحت
 بذار اونقدر شادي داشته باشي که زندگيتو شيرين کنه اونقدر تجربه که قويت کنه اونقدر غم که انسان نگهت داره و اونقدر اميد که شادت کنه
|+| نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 21:54 |
 دوست
 نا توانترين مردم کسي است که در دوست يابي ناتوان باشد و ناتوان تر از او شخصي است که يار و دوستي را از از دست بدهد
|+| نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 21:53 |
 بزرگترین محدو دیت
بزرگترين محدوديت انسان ساخته ذهن اوست تصورات ذهن تعيين کننده هدف هاست
|+| نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 21:52 |
 مثلث برمودا

سلام دوباره امروز مي خوام در با ره برمودا بنويسم برمودا يه جاي در قاره امريكا ما بين كشور امريكا و كوبا در خليخ خوكها در اقيا نوس اطلس هست اين مكان جايي است كه تا حا لا هيچ كس پا به انجا نذاشته وتنها كسي كه الظاهر از انجا رد شد ديويد كفل فيلد همون شعبده باز معروف است اخه هرشي كه با هر فاصله از بالاي آن رد شود دا خل آن كشيده مي شوديعني چه سفينه باشد چه كشتي چه زير دريايي و يا هر چيز ديگر يك ميدان مغنا طيسي بزرگ فوق العاد است خلا صه كه من عاشق اون جام چون يه جاي بسيار نا شناخته است يكي از اروزهام اين كه برم اون جا رواز نزديك ببينم مي دونيد يه جوراي حتي اسمش ترسناكه من عاشق ترسم شايد مثلث برمودا يه شخصيتي شبيه من دارد به خا طره همين دوستش دارم.

بچه ها را ستي اگه مطا لب بيشتر داشتين برام بفرستين منونتون مي شم.

|+| نوشته شده توسط ایمان در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 21:51 |
 افتاب گردون

يه روزكه هيچ انساني روي زمين نبوده آفتاب گردون مگه به خورشيد كه من عاشقتم شدم ولي خورشيد نازي مي كنه و پشت كوهها قايم ميشه سر افتاب گردون دنبال خورشيد تا پشت كوهها ميره يهو هوا تاريك ميشه وستاره مي ياد و براي افتاب گردون چشمك ميزنه ماه مياد جاي خورشيدو مي گيره افتاب گردون سرش وميندازه پايين همه ي برگهايش به عشق خورشيد زرد ميشه خورشيد كه وفاي افتاب گردون مي بينه از پشت كوهها مياد بيرون انقدر از خودش نور ميده كه ماه و ستاره نا پديد مي شندولي از شدت نورخورشيدافتاب گردون كورمي شه چون تمام مدت داشته قدرت نمايي معشقوش و مي ديده از اين به بعد ماه و ستاره نورشون از خورشيد گدايي مي كردن و خورشيد به خاطره اينكه افتاب گردون كور شده بود تركش مي كردميره پيشه يه يارديگه ولي قول ميده هر چند وقت بهش سر بزند هروزكه خورشيدمياد افتاب گردون به عشق معشوش سر بلند مكند و با بوي او سر ميچرخند تا خورشيدميره اون وقت ماه و ستاره شروع به مسخره كردن افتاب گردن مي كنند ولي اون سرشو پايين ميندازه وبه عشق ديدن يارش باز صبر مي كنه كاش وفا رو از افتاب گردون ياد مي گرفتيم .

|+| نوشته شده توسط ایمان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 18:47 |
 مادر

مادر گلي ست كه براي ما پرپرمي شود فرشته زميني است كه براي ما فرستاده شده خدا مادر از غمها و سختيهاساخت وتنها مو جود قا بل پرستش است كاش بدون چقدر دوستش دارم و به تمام وجودش افتخار مي كنم وآرزو ميكنم هميشه پاينده باشه كاش بيشتر در كنار بود تا مي تونستم بهش بگم كه من وجدشو با عالم عوض نمي كنم و با تمام وجودم دركش ميكنم به قول دوستم سونيا انسان با اولين بوسه كه بوسه مادر پا به عرصه دنيا گذشته و به تكامل ميرسه ولي فكر ميكنم من ازاون بوسه محروم بودم يا زياد تنها بودم همتون دوست دارم .

|+| نوشته شده توسط ایمان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 18:45 |
 

بچه ها اين وب يراي اينكه حرفها دلمو بنويسم شايد اون نتون بخونه ولي من سبكتر مي شم واحساس تنهايي نمي كنم راستش بخواين براي اين اسم اينجا رو برمودا گذشته چون برمودا مثل( د) من قشنگه/دوره/ عجيبه/بزرگه/ دست نيافتني/وبا لخره مثل من تنهاست هيچ كس پا به خيالش نمي زاره و هيچ كس در كش نميكنه.

|+| نوشته شده توسط ایمان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 18:44 |
 

يك بار خواستم بگم دوستت دارم نشد صد بار مردم ولي باور نكردي دو هزار بارگريه كردم يك بار نوازشم كردي من براي تو ميمردم توبراي من از غريبه هامگفتي اولش فكر كردم دوستم داري برام دلكند با مرگ يكي بود ولي بعدش فهميدم تو نه تنها منو دوست نداري بلكه يار ديگه داري دوست داشم ميمردم ولي تو رو براي كسي ديگه نمي ديدم از اون شهر رفتم حا لا مدتهاست از اين ماجرا مي گذره امروزوقتي به گذشته فكر ميكنم ميبينم من اشتباه كردم من بايد مي موندم پات مي سوختم من بدون تو نمي تونم زندگي كنم كاش مي دونستي يو بر مي گشتي كاش مي شد يه روز يكي زنگ خونه رو ميزد در كه وا ميكردم تو بودي برات مي شستمو تعريف مي كردم تا راستشومي دونستي كه اگه بعد تو خيلي ها تو زنگيم امدن به خاطر اين بود كه جاي تو رو پركنند ولي اصلا اين طور نبود تو نگاه هيچ كدومشون برق نگاه تو نبود به خاطر همينم هست كه هميشه تنهاموندم ولي هيچ وقت از يادت غافل نشدم زندگي براي من با (د) شروع شدبا (د)معنا گرفت و با (د) تموم مي شه چون اول اسم تو (د) د براي من زيباترين حروفه.

|+| نوشته شده توسط ایمان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 18:43 |
 آغاز
روز مادر را به همه ي مادر هاي دنيابه خوصوص مادر خودم تبريك ميگم وباز گشايايي اين وبلاگ كه با نظرهاي شما بستگي داردراتسليت ميگويم چون از اين به بعد بايد مطا لب گند منو بخونين
|+| نوشته شده توسط ایمان در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 ساعت 15:12 |
http://www.lostlord.com/php/ystat/ystat.php?id=echehrehnegar&on=http://www.lostlord.com/php/On8.gif&off=http://www.lostlord.com/php/Off8.gif" border="0">